|
Le Tragoudia aَ Avera
|
و
فراموش ام کنید
همین
ضمنا اگر دختری با خالکوبی یی دیدید که Eli Eli .. همه ی زنده گی ش بود
من بودم
ـ من عقده ای نبودم . روانی هم نبودم ـ
برای الاد اسراء ییل که یک روز می بینم اش
برای پراگ
برای ایرج
و ایرج
برای زنده گی م
که بخشی از ان را کثافتی به اسم مریم تا بیست روز دیگر با خودش می برد
برای پیام
علی
امین اش خور
حسین
و ۴ ستون سبز درخشان
My AIRmary
نسی
آرش
وثوق
کاوه ( ۴ نوع )
برای ممرضا
و قلیل چیزهای خوبی که بعدن به ذهن ام می رسد و ایگنورش می کنم
برای ام شب
کایوت
برای افندیِ پشت کمرم
برای پوریا که دی گر نیست
و ایده های خوب داشت
و از مادرش متنفر بود
و پدرش که بدون او هم هنوز زنده ست
برای بارانی که سر خاکش اومد
و وقتی که گفته بود:"فکر کنید آن پایین،جای خانه و روشنایی و شهر،آتش باشد"
-
چرا من نبودم پوریا
-
برای حالا
و لحظه ای که به احترام ات ایستادم
-
-
برای حنیف ...
-
و مریم
و مریم
و مریم
-
وقتی به من خواهد گفت: قبول نیست ، خاک تو هنوز خیس است ! بیرون !
و برای رها
که قلب اش با من حرف ها داشت
-
برای جیپ موتور میتسوبیشی م که اسمش الاد است
-
جمهوری چک
همجنسگرایی
و قطب
ار پی مک مورفی ترسو
دانشکده ی فنی
ادبیات
و صندلی های همیشه تنگ برای باسن و ایضا !
شهید بهشتی
بابک سیف
هوویک و رضا
Snow bird هایی که بیرون ریختیم
و خدا شات کردن های هوویک !
-
و تو
که در استانه ی در بودی
-
حنیف *
-
کاپشن و شلوار چریکی کهنه م
کله ی کچل ام
و هیچ چیزم که شبیه دختر نیست
و هست ـ
-
-
به یاد روزهای خوب گذشته
و انسان
که حدیث غزلهای نانوشته ست
و
خداوند
بدرود -