در پرتگاه های تاریک به تو رسیده بودم
در مر کز زمین
آن جا که همه چیز
در ظرافتی آمیخته به دلهره
به تمرکز می رسد
در پرتگاه های تاریک به تو رسیده بودم
و اگردچار نومیدی بودم
دقیقا به آن سبب بود که دوست ات داشتم
و به تو نیازمند بودم ـ
چقد دل ام می خواست
یه صب زود پاشم از خواب
بیرون برف باشهُ سفید
چپمو نگا کنم
ببینم تو خوابی