تبليغاتX
) (
Le Tragoudia aَ Avera



از زیبایی بی زارم
و از تمام برف های دنیا
و تنهایی های دنیا .
می ترسم
از زخم هایی
که درد اند
و میل به معنا شدن ندارند

+  86/10/12










انگار هر قدر به جمعه (ها) نزدیک می شوم
یک قدم به خودم نزدیک تر می شوم
یک قدم به زمین
+  







 




یک ارگاسم ثابت .
+  







 




به من گفته اند چاهار دست و پا رفتن ام را ندیده اند
که من یکهو ایستاده ام
+  







 




ادم های کمی را می شناسم که حرف زدن باهاشان بی هوده ست
ان هایی که وحشیانه تمیزند
+  







 




u're an ass
homely
horny
eggplant &
life is so kiri

خودم را دوست ندارم وقتی با بقیه ام

 اصلا

+  







 




هر بار که می خواهم با کسی حرف بزنم
دری در من بسته می شود
دری در من باز می شود
حواس ام پرت می شود
و هر بار حرف ام ناتمام می ماند
+  







 




 چیزی که زیاد است کیر خر و چیزی که زیادتر است دهان همیشه باز
بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید مطلقآآ
+  







 




!no one receiving , blackwater

دل ام می خواهد عصب تازه ای پیدا کنم
من سکته ی میان دو حرف ام

+  







 




در روشنایی گم می شود
در تاریکی پیدا می شود
بره ای 
رستاخیز سرگردان 
+  







 




من انسان سه بعدي نكبتي هستم
خود دوست و براق !
انساني
كه گرداگردش
طلق هاي سرد
و كاغذهاي گرم فشرده مي خواهد
و وقتي پيشاني اش از نگراني سفت مي شود
يخ گاز مي زند
و ديگر به رنگ بنفش فكر نمي كند
انساني با تونل هاي سفيد پرسپكتيو
Droodle
va
Dry-in
انسانِ لكه رنگ سياهي كه تبيين مي شود
قلپ قلپ مي كند
و صاف مي خورد تو صفحه ي خالي White-on-White
انسانِ يك ادمك بي جنسيت
كه در يك لحظه
روي اش در مقابل پشت اش قرار مي گيرد
و
محو مي شود
+  







 




من شنونده ای می خواستم
و کسی که وادار به شنیدن ام کند
من از این بوی سمج که در انتهای لزج مغزم رخنه کرده و اسمش تنهایی مطلق است بی زارم
از عصبیت ویژه ای که باعث می شود دکمه های استین ام را طور دیگری ببندم
نه بلند پروازم
نه اسوده
من فقط اتاق ام را گم کرده ام
و استبداد مهربان ذهن ام را
من فقط اتاق ام را گم کرده ام ..
و بیش از هر چیز دل ام نور قرمز اش را می خواهد حالا
اتوبان های خالی ساعت سه اش را
مشت کوبیدن به هوای سنگین اش را
نوک براق خودکارش را
و نخ های درخشان پرده اش را
تا وادارم کند
تا بشنوم
حالا .. که دنیا با من در سرعت به سر می برد
+  







 




۰

در اتاق را می بندم
بسته می شود
نه کم تر
نه بیش تر

۰

+  







 




۰

کی به تو اجازه داد بمیری ؟
ان هم این قدر سریع
این قدر شتاب زده
می دانم
اگر بودی
می امدی در دورترین نقطه ی دست ام می نشستی
و من را از دست این ماهی ها که بی درنگ در دفترم می کشی نجات می دادی

۰        

              

+  







 




۰

تنگ ام
سمباده ی این تنهایی غلیظ تمام نرمی های ام را ساییده
همه تان مرده اید انگار
کثافت ها !

۰

+  







 




من بریده ام
من را بریده اند
از گوشه های یک تخیل مریض مذاب
من را که برای پریشانی های ام
یک
و تنها یک دلیل یکپارچه
و برای یکپارچه گی های ام
یک
و تنها یک دلیل پریشان دارم
من اوازهای زیادی شنیده ام
لب های کمی را بوسیده ام
و عشق های زیادی را ممنوع کرده ام
مرگ امشب کجاست ؟
..
هیچ کس نیست
این جا
در خلوت عمیق ناهارخوری قدیمی خانه نشسته ام
از بیرون باز صدای جیغ زنی می اید
زنی که رنج می برد
و من از تمام زن های دنیا بی زارم
..
احساس سنگی را دارم که بی دلیل به بازی واردش کرده اند :
duck and drakes !
می جهم
سر می خورم
و دست اخر در اب فرو می روم
مرگ امشب کجاست ؟
..
هیچ کس نیست
مثل ابی شده ام که گودال اش را پیدا کرده
انگار تمام حفره های دنیا متعلق به من است
نشسته ام کنار اقیانوس اطلس
و تمام وزن دنیا روی دل ام جمع شده
+  







 




امنیت هر لحظه
ان قدر زیاد
و یا شاید ان قدر تکرار شدنی نیست
که بتوانم
چیزی را انتخاب کنم
و بعد ان را برای ابد بخواهم
من فقط دل ام می خواهد
این قدر تنها نباشم
این قدر که هر کلمه را در یک سطر بنویسم
این که
بتوانم
از خلال امنیت این لحظات
راهی برای عبور کردن
پیدا کنم
+  







 




هر روز صبح وقتی چشم باز می کنم
تصویر اشیاء اتاق ام رفته رفته واضح تر می شود
و من این روند را دوست دارم
+  







 




روزی باز خواهم گشت
به شب کوچک تاریکی
که تمام روشنایی اش را
برای ام
روی کانتر خالی اشپزخانه
کنار می گذاشت
به انسانی که میان در خواهد ایستاد
و به بوسه ای که بوی کاج خواهد داشت
+  







 




ولی من فقط همین ادم ام
ادم از هم گسیخته ی صبح
و یک پارچه ی شب
انسانی که از اشتی کردن جزئیات متناقض زنده گی اش با هم واهمه دارد
دل زده می خوابد
با غرور خواب می بیند
و یک دفعه ساکت می شود
+  







 




درست مثل خنده ی میان جهانی از درد و چرک و الکل
درست مثل در اغوش کشیدن او
وقتی لاشه ی بی رحم زنده گی پیشانی ام را سفت می کرد ،
+  







 




غریزه ی مریض من
بهت حساس شدم
+  







 




اوه پسر اوه
leader ِ واقعی سکوت شات کن من
باید شاشید تو دهن تو !
+  







 




انگار هر قدر دورتر می شوم همه چیز خطرناک تر می شود
بزرگ تر می شود
دلم می خواست تمام فکر هام با بالا پایین پریدن کش می شدند
شل می شدند
می افتادند
از موهام
از سرم .
من می ترسم
از سنگینی کیف ام
از کیف سنگین ام
از دزد زنده گی خودم شدن ام
بودن ام
+  







 




من فکر می کنم دیوانه گی نوعی واکنش تنفسی ست
برای انسانی مثل من
که از ادم های زیاد
متفاوت از هم
اما یک پارچه
ساخته شده است
مرکز استفراغ
در لبه
تحریک می شود
ارامْ ارامْ
+  







 




به من بگو وقتی می گویم بس یعنی چه قدر دقیقا
نشسته ام در استانه ی غیر قابل تعرض
از سی ساله گی می ترسم
+  







 




گردنه را که رد کردیم
ان پشت هیچ چیز نبود
ما داشتیم فکر می کردیم
+  







 




اتاق متواضعی ندارم
هیچ کدام از وسایل اتاق جای اش را به دیگری نمی دهد
و گند کار از همین جا در امده
+  







 




نیشتر بزن
خالیش کن
با تنظیف ببند
یه چرت بخواب
..
درست مثل ارامش ناپایداری که بیمار سرطانی با تزریق مرفین به دست می اورد
و اولین لب خند در First breath after Coma
+  







 




نه هشیوارهای ناگفته
نه رازهای خاموش طبیعت وحشی مرده
مکث های کوتاه سکر اورند
تمام ان چیز هایی که قادر به ثبت شدن نیستند
+  







 




اتاق کنار دستشویی
با ان همه بی صدایی و کاشی های سیاه اروتیک
دل ام برایت تنگ شده
برای تو  و  مایوی تنگ قرمزم
+  







 




روشنفکرها یا جنده اند یا کس لیس های همه چی به تخم یا متمول و خیلی متمول یا بی پولی فیلسوفشان کرده باحال و لطیف یا مثلا ترسناک و همه گی جانشان توی دور همی گرفتن هاشان توی کون دوستانشان
بیشترین تاثیر را همین ها می گیرند
من هم که در دنیا بیش از همه از ادم های مقلد انم می گیرد
حتا اگر تقلیدشان گذاشتن یک نقطه کمتر یا بیشتر باشد

+  







 




Hot air for a cool breeze

+  







 




و بعد روزهای زیاد دیگری گذشت .. 
+  







 




این روزها شبیه amoeba  شده ام
visualization ای که وظایف درونی من را به من گوشزد می کرد
نشسته بودم و منتظر بودم که خوابم ببرد
ameoba
ننوشته های ذهن مرا سلیس تکلم می کرد
..
جمعه
هیفده اگوست
انگار هر قدر دورتر می شوم همه چیز خطرناک تر می شود
از ماهی های ریز اکواریوم می ترسم   من را بزرگ تر از ان چه هستم می بینند
خیلی بهشان نزدیکم
از مورچه ها متنفرم نه به این دلیل که از من می ترسند بلکه به دلیل این که از من می ترسند
از مورچه های زردی که رضا می خورْد
ازاین چند تایی که سه روز است از سوراخ های پریز تلفن بیرون می ایند
این ارنستوی لعنتی کرختم می کند هنوز 
وقتی می گوید : " همه چیز یک مقدار بیمارستان است و یک مقدار کلیسا ؛ متوجه هستی که ؟ "
مضطرب می شوم
پرتاب می شوم
وحشت می کنم
می ترسم
دی شب سراسر بدنم یک جوری درد می کرد
یک جوری که انگار واقعی نیست
پر نمی شدم
مدام از خواب می پریدم و می نشستم و می دیدم که کف پاهام با جاذبه ی نگران کننده ای در نرمی و سفیدی تخت فرو می روند
پر نمی شدم
حالا که کاملا ساکتم از خودم بدم می اید
از کثافتی که دی شب بودم
کثافت و ایمانی را که با هم دارم
غیبت محسوس کام جویی هام ذره ذره روی پوستم می غلتد
اشیاء اتاق همه شکل من را به خودشان گرفته اند
حرکات ام بی اعتبارند و فکر می کنم بی اعتباری این همه حرکت از سردرگمی یی ناشی می شود که ان بی اعتباری را ناخوش تر می کند
این سومین مورچه ای ست که روی دفترم بدو بدو می کند  با ان جدیت اش مرا یاد فاشیست هایی می اندازد که در هر شرایطی سعی می کنند اهمیت نگاه شان را حفظ کنند
در چند صد کیلومتری من هیچ اتفاقی نمی افتد
اتفاق ها در مورد من زود به نتیجه نمی رسند/می رسند
بلند می شوم
ارایش می کنم
می نشینم
.

+  







 




فکرش را بکن
یک صدای ضبط شده از ان طرف
بگوید
دستگاه مشترک مورد نظر برای همیشه خاموش می باشد
+  







 




دنیا با تمام کثافاتش متعلق به توست
دنیا با تمام حفره هایش
+  







 




بعضی چیزها را زنده زنده بسوزان
..
برای این که باورت کنند
زنده زنده می سوزانندت
+  







 




دنیا با تمام کثافاتش متعلق به توست
دنیا با تمام حفره هایش
+  







 




ارام ..
درست مثل جنینی که یک باره جوانه می زند و فشرده می شود
+  







 




صداها فراموش می شوند
دست ها و باراکاهاشان فراموش می شوند
خانه های بزرگ فراموش می شوند
عشق ها و نفرت ها فراموش می شوند
بدن ها
سطرها
سال ها
ارزوهای سوخته
استخوان ها و ارواح گم شده
همه فراموش می شوند
در شبی برجای مانده از اسمانی سرخ
تو تمام می شوی
و تمام تهدیدهای بزرگ  - تو -
در زنده گی پر از اب ات ته نشین می شوند
:
گیاهی بالای سرت جوانه می زند
+  







 




هنگامی که یکدفعه احساس می کنم حال ام خوب است
به چیز هایی نگاه می کنم که انی ست
و در تخیل ام به همه ی چیز های ناسالم چنگ می زنم   نمی خواهم خودم را تباه کنم  فقط نظم نیروهای حمایتگر ازارم می دهد
+  







 





کیسه ی ذهنم همه چیز رو خطوط جنسی نامتعارفی می بینه
که زنده گی رو تا حد یک پورنوی زنده و کاملا زنده بالا می بره
تاب نگاه کردن به اشیاء را ندارم
بازعاشق شدم
عاشق خودم
+  







 




 

RELAXED
UNSURE
NERVOUS
FRIGHTENED
LOST
CONFUSED
DEPRESSED
HAPPY
SO-SO
ANGRY
CALM
EXCITED

قشنگ ترین track ها این طوری گیر می دن

+  







 




قربون ِ Love, hope, passion, articulation   ِ ت برم من
تو می خونی و تی بگ های من ته اب جون می دن
می میرن
می میرن
می میرن
+  







 




نمی فهمم این چه اضطرابیه که با انداختن روغن درون تابه کف سرم ته نشین می شه
+  







 




نمی دانم جرقه ی این فکرهای سالم از کجای ذهن بیمار و لجام گسیخته ی من بیرون می اید
تمام فکرهایی که دیگر به اگاهی تبدیل شده اند

..
باب مارلی زنده ست
باب مارلی مرده ست
و اخرین پنجره ای که باز می کنم پنجره ی صورت پر خنده ی باب مارلی ست که دل ام را برای reggaeهای اش تنگ می کند

+  







 




تازه فهمیده ام علت سردردهای ناگهانی
و مشت کوبیدن به هوای سنگین اتاق
گم شدن مرکز ثقل ام است
جایی درست میان دو ابرو
+  







 




رد دات های بزرگ کم رنگ شده اند
شب ها در پیشانی م پوست می اندازم
ابدا نخوابیده ام
و همه ی وحشت ام از این است که امروز صبح نتوانم زانو بزنم
+  







 




گفت 
" با بیماری که جهان را رضایت بخش نمی یابد چه می کنند ؟ "
بعد با همه ی تمرکز انسانی که می بایست چیزی را نجات دهد
دویدن درد را در پهلوی راست ام متوقف کرد

D : کسخل روانی

+  







 




 آرامش ابدي ذرات تجزيه ناپذير اضطرابي كه هيچ آرامشي نمي تواند آن را از بين ببرد
+  







 




یک جور سکون
یک جور لیفت
یک جور بریده گی که تو هرگز نمی توانی ردش کنی و به مقصد برسی
این گونه (بود) اند انسان های سهل ممتنع لال استایل
+  







 




نقطه
تو
محيطي كه هر روز بزرگ و بزرگ تر مي شه
تو ـ در ـ تو تر مي شه
نگام كن
همش به خودت پناه مي بري
+  







 




- et moi ?
- وايلد و ِت
من از كربن ساخته شده ام
يخ
من از شيشه و سنگ
+  







 




ساعت ها در سرمای اتاق منتظر خودش باقی می ماند
افزایش پیدا می کرد
و این خوشبختی نامعقول ذره ذره عذاب اش می داد
+  







 




هنوز ده سال اش نشده بود که در خواب خودش را کس دیگری دید
: نقاش بوم های زنده ای که فضاهای مرده ی زیادی داشت
+  







 




من نمی فهمم کدوم کیر خری دستور داده اخرین چیزی که هر شب بهش نگاه می کنم تا صب نذاره بخوابم !

+  







 




اره
باید فکر کنی
و از هر چیزی که بهش فکر می کنی
بادکنکی بسازی
+  







 




سپیده ی صبح و 
The replacement killers
و بطری اب Lethe

جااااااااااااااااااااااااااااااااااااان !

+  







 




انگشتی در خواب او را به بیداری هدایت می کند
ردی از کابوس پیشانی اش را سفت می کند
اهسته سرش را خم می کند
و کف دستش می نویسد
روز خوبی ست برای مردن
+  







 




دور  دور ِ زامبی هاست
اله خاندرا
بوی سرب سرد می دهم
بوی پوست های مرده
گنجشک های مرده
سرانجام های مرده
دور  دور ِ زامبی هاست
اله خاندرا
+  







 




لب خند مجسمه ی قدیمی خانه  
بعضی چیزها ان قدر خوب بودند که تن ام تیر می کشید
+  







 




هنوز هم تو
و هنوز هم  Starry night ballance  برایم غم انگیز ترین تابلوی دنیاست
+  







 




خراشیدن یا تراشیدن یا لذت دور کردن راه برای عبور از کنار ان اهنگری بزرگ
فکر می کنم از فتیش اهن های detery لذت می برم
+  







 




و از ان موقع هایی ست که خودم را دوست دارم  
و عطرها خنک و تلخ می وزند
و متزلزل ام  
و لاابالی سرپاشاشیدن می خواهم 
و از ان موقع هایی که ادم ها همه در موقعیت عصر قرار دارند
و همه با سایه های کشیده ی طولانی و بلند

و

+  







 




ادم ها به ساده گی افتادن پشکل از کون گوسفند نظرشان عوض می شود    کافی ست دکمه ی قرمز وسط پیشانی شان را فشار بدهم    کاری که مدت هاست زحمت کشیدنش را به انگشتان ام نداده ام

+  







 




ادم های ساده لوح همیشه با توسل ِ به تو از من می گویند    پایان جمله را با  یا  و  سه نقطه   اعلام می کنند و مسلما ادامه نمی دهند
+  







 




فرو رفتن از  قله به قعر .. از فراز کوهی از خرده شیشه های ریز و بزرگ و متوسط ،
صبح هات این طوری من را از خواب بلند می کنند
خداوندای ِ گنده کیر  ِ مهربان !
+  







 




توربین هات را از کار بینداز و ذهن ات را برای نواختن نازک کن

: doorway یی که تو رو به ایستادن دعوت می کند

 

 

+  







 




از قسمت انتهایی لزج مغز دردهای کروی شکل توپر زاییده می شوند ،
بعد تو پرده ی وان را می کشی و دلت می خواهد
کسی فرمان بدهد تا به مرد نابینای بلند قدی تکیه کنی
که امروز
زیر برج سهند
ساکت و تاریک و سرد با
تمام خطوط چهره اش نگا
ه ات کرد

+  







 




هر دوازده روز یک بار
در راهروهای طویل طبقه ی 2- بیمارستان
فقط صدای کفش و جوراب من می اید و
کشیده شدن شاخک سوسکها
روی موزاییک
+  







 




به تازه گی به نوعی کرم هم علاقه مند شده ام
که اسمشو گذاشتم
Inching Along

 


+  







 




بیلاخ - - -  > گاومشدیحسن باقیافهیبندنتبونی وخندهیمینیمالشنشستهمیگهمنازبچهگیبهبابامحسودیمیکردم

:تو فاصله ی دو ساعت عزل و نصب این ویندوز نود و پنج رو صفحه خیلی چیزا زیرو رو شده - من باب مثال صفحه ی دراپ شات یا قیافه ی میس تورینی یا مثلا اون ویژوالیزیشن که دائم توی پیشونیم چشمک می زنه

+  







 




کونم پاره شد تا فهمیدم قراره کجا به دنیا بیاد

پیکادوی سفید من داره می یاد

+  







 




نخود می کارم
ارچیو گوش می دم
یخ گاز می زنم
ترفنادین رو به دلیل تداخل زیاد حذف می کنم
سس فلفل رو با پیتزای سرد قورت می دم
و در یک بزرگ نمایی عاشقانه تو دهن اینرمن های تنها و باحال هم می شاشم 
+  







 




تجربه ی مرگ اندیش خفنی یه
خشکْ خشکْ بکش کف پاهات
اون سنگ پا سیاهه رو
+  







 




جوووووون

این مال karmablue ی خودم ِ

عزیزم

Fuck in Munich lake قشنگ ترین عبارتی ِ که می تونی حین مستی و دریدن دهن sex partner ِت

بهش بگی

+  







 




می گه : از جلو نظام
جواب می یاد : ما گل های خندانیم
می گه :خبر دار
این بار جواب می یاد : فرزندان ایرانیم
رو دیوار مدرسه هم یه دایره می کشه توش می نویسه :
نیوتُن !
ریدم دهنت !
+  







 




درست مثل پژواک های حسرت بار ترومپت
+  







 




Limbs عزیز
این دور و برها یک گیاهی هم هست که فقط در فصل ناخوشایند باهار قلپی می زند بیرونُ بوی اسپرم غنی شده می دهد
و من اين جا تنها نشسته ام و دل ِ كون ِگشادم براي دول خوش تراش زنده گي تنگ شده

+  







 




خوشبختي هاي كوچك من اين گونه ساخته شده اند
به سان اتاقي تاريك
كه مردمكي
اخرين جوانه هاي نورش را مي مكد

.

.

.     .     .     .     .     .     .     .       2 + 2 = 5 

+  







 




 

 bleed

 Fuck/ing u

&

+  







 




 

 VANGELIS - TWILIGHT 

+  







 




See in me for upside-down
in one-point perspective
and play with me in  dark water

 

+  







 




بسته گي داره تو انبارشون (اعم از سكس شاپ و غيره)چي استوك كرده باشن
من مي دونم
مي شمرم كه چقد صداي جيغاشون خيلي با هم فرق داره
تو سالناي اپيلاسيون پر از خانوماييه كه Perfect Cup هاي بي شرف دارن 
و با يه Select all کردن از تنشون مي زنه بيرون
هه
اگر توي غسالخونه با سنگ پا به جون تن ام نمي افتادن تا لاشه هاي جوهر رو از توش بيرون بكشن
حتما لنگامو برا خالكوبي وا مي كردم
+  







 




ربط لب خند هاي مفيستوفلسي من با تو كه اولين انسان زنده گي ام هستم در خريدن ده تا ده تاي دستمال كاغذي براي نوشتن و پاره كردن است
ربط من با تو كه اولين انسان زنده گي ام هستم در نگاه خيره به سرنگ خوني افتاده كنج ان ديوار است كه بریده گی پشت اش و خودش هميشه بوي تند شاش مي دهند

+  







 




تمام هشت خلوت صبح ولي عصر تا فلسطين را پنج دقيقه و دوبار وقت دارم كه همه ی دستم را از دو طرف باز كنم و خيره نگاه كنم به پسري كه ارام ارام از ان دورها مي ايد
بعد ادمس ام را كه زمين مي افتد ـ را ـ نگاه كنم
برش دارم
بيشتر بجوم

+  







 




من ان پرنده ای ام

که یک روز

ان قدر پرواز کرد

تا مرد

 

 

 

Radiohead - Pyramid Song

 

 

I jumped in the river and what did I see?
Black-eyed angels swam with me
A moon full of stars and astral cars
All the figures I used to see
All my lovers were there with me
All my past and future
And we all went to heaven in a little row boat
There was nothing to fear and nothing to doubt

I jumped into the river
Black-eyed angels swam with me
A moon full of stars and astral cars
And all the figures I used to see
All my lovers were there with me
All my past and future
And we all went to heaven in a little row boat
There was nothing to fear and nothing to doubt

There was nothing to fear and nothing to doubt
There was nothing to fear and nothing to doubt

+  







 




 چو ایران نباشد ،
به تخم ام که نیست !

 


 

شاهكار خلقتند اين عنعنوي جنده هاي گوه اي شكل

+  







 




خدايي ش خداوند نوازنده ي بي ادعاي بزرگي ست
الات همه ي ما را يكجا باهم نواخته
هوي ي ي ي ي  OP - Art   e  Maadar Jende !
ديگه کثافتای گنده نشونم نديا !
افرين

 

 

 

 

system of a down - toxicity

 

+  







 




Fat day
Flat day
. .
و بعد روزهاي زياد ديگري گذشت
+  







 




 

 

Feeling all your touching
Feeling all your blood
Feeling all your touching
Feeling all your love

Seen it though a windscreen
Seen it through the glass
Seen it in a bad dream
Seen it in your heart

+  







 




خودش لنگ اش را براي ات باز مي كند


 

كافي ست ناخن ات را تيز كني
و زبان ات را سفت بچرخاني توي ان نقطه ي هميشه كور
خواهي ديد زنده گي را
كه بي رحمانه
كه هر لحظه
به ارگاسم مي رسد

+  







 




 

(Flaw - Only The Strong (acoustic

+  







 




من انسان سه بعدي نكبتي هستم
خود دوست و براق !
انساني
كه گرداگردش
طلق هاي سرد
و كاغذهاي گرم فشرده مي خواهد
و وقتي پيشاني اش از نگراني سفت مي شود
يخ گاز مي زند
و ديگر به رنگ بنفش فكر نمي كند
انساني با تونل هاي سفيد پرسپكتيو
Droodle
va
Dry-in
انسانِ لكه رنگ سياهي كه تبيين مي شود
قلپ قلپ مي كند
و صاف مي خورد تو صفحه ي خالي Withe-on-Withe
انسانِ يك ادمك بي جنسيت
كه در يك لحظه
روي اش در مقابل پشت اش قرار مي گيرد
و
محو مي شود
+  







 




الكل
زخمی باز
و لبي براي خنديدن

... دوست دارم Edge Of  Fate
مَ را روي يخ هاي سوزان و چسبناك غافل گير كند

 

 

 

 

 

 

 Enigma - Beyond The Invisible

 

+  







 




بخشايش ك ش ف خلاقيت مي كند
رستگاري چيزي نيست جز بخشيدن صبغه ي ره اليستي به امواج مطبوع از هم گسيخته ي ناپيدا
درست مثل وقتي زير واژه ي بي معني يك سطر خط مي كشي
...
...
دوست دارم Edge Of  Fate
مرا روي يخ هاي سوزان و چسبناك غافل گير كند
+  







 




Ocean Mist
Oceanic
Oceanic ‍Circle هاي مرطوب و جادويي من
در فضايي كه Trance ـ به تو ـ فقط دو بال براي پرواز نكردن مي داد
و خطوطي كه ارام و اهسته تو را و زنده گی را به هم باز مي گردانْد
... 
گويي منْ خاكْ و رنجْ از نوعي وجدان مشترك رنج مي برديم
بيست و چهار سال را كشتم
و ان گونه به خاك پيوندشان دادم كه ديگر به سوي ام باز نگردند

 

 

 

 

I've seen it all, I have seen the trees,
You've never been to Niagara Falls?
I have seen water, its water, that's all...
The Eiffel Tower, the Empire State?
My pulse was as high on my very first date!
Your grandson's hand as he plays with your hair?
To be honest, I really don't care...

I've seen it all, I've seen the dark


 

Bj_rk &T - I've Seen It All

+  







 




كسي به من نخواهد گفت چرا اين همه سوزن سوزن مي شوم
در هواي شرجي بورگوني مرگي زنده گي مي كرد كه روزي بي صدا هم بازي اب هاي كف الود شد

 

 

 

+  







 




يك پارچه گي معنا ندارد
ادم ها يا نخ اند يا سوزن
+  







 




: ) باور کن لذتْ بخشیدن به من خیلی ساده است
كافي ست هنوز بوي پرنده ها را بدهي

+  







 




براي ويرانسازي توده هاي خوش خيم شروع كنيد به زدن
براي تحريك انديشه هاي كاهش گرايانه شروع كنيد به زدن
به مدت 24 ساعت ،
من فقط يك طبل پوستي بزرگ مي خواهم
+
مرد طبالي از اهالي كالاندا
+  







 




پس از گاييدن دهان جناب كارما
مي رويم سراغ حمام كف
سراغ استوديوي پر سخاوت مغز
كه Pocket  symphony
ي خوابالود من است

+   |  archived







 




دنياي همجنس خواري هاي قوي
دنياي اسيدهاي رعب انگيز
دنياي اميزش با زنان مرده
دنياي كمك كردن ضعيف تر به قوي تر
دنياي super - ego هاي محتاج به برده
دنياي شباهت دنياي من به ساعت شني
دنياي Anality , Artificialism  و  Flight
:)
بچه كه بودم
هيچ عروسكي نداشتم
دست و پاي تك تكشون رو با چاقو مي بريدم
+  







 




anality دقيقا توصيف اون چيزيه كه ديگه در هيچ نره خري ديده نمي شه . به تخم ام !
+  







 




قرارمان باشد بهشت زهرا  /  داخل غسالخانه
+  







 




bed sore ،
اخرين باتلاقي بود كه زمين درش فرو رفت
اوه پسر ! اوه ! يادت هَ؟
ـ سعي نكن همه چيز رو فاجعه اميز نشون بدي
جاي خالي خودت رو پر مي كني
هر ادم يك كنده ست
هر كنده يك دريچه ي بسته ـ
زنده گي م به نحوي افراطي و وحشيانه ارومْ  شده 
 : )
صب تا شب لاك زدن و پاك كردن و خراب كردن و خراش دادن و با دندون ریش ریش کردن .. ليسيدن و تف كردنش روي ديوار و اخر سر بین کار خوابت بردن
:)
بيا واگنر کس کش مستاصل من
دووووور شدم انگار از تعريف كردن زنده گي يك قاشق كه با وسواسْ تو دست هام جا به جا مي شد

+  







 




چاه هايي كه ديگر نفت نداريد
اتش فشاناي خاموش
باراكاهاي فراموش شده
بي خود تو کابوس هام دنبال رد پا نگرديد
: )  فقط يه لحظه فكرشو بكنيد
My Love Like a Red Red Rose ,
اولين مادرسگي  بود كه باش جق زدم
+  







 




به ت گفته بودم؟
بچه كه بودم
تصادف مي كنم روبه روی شیرینی فروشی
با يه كاميون
كاميون بهم نمي زنه    چیزی م نمی شه
فقط از بغل پام رد مي شه
من مي ترسم
عقب مي رم
از پشت مي افتم توي يه جوي از لجن !
+  







 




ـ دخترك صندلي اش را جلوتر مي كشد
مي گويد : 
: )  با خاک که حافظه ای ندارد   .
نگاه / ام كن
روزي در اغوش كرم ها متلاشي خواهم شد  .
:  با مداد ادم هاي چند ميليون ثانيه اي خلق مي كنم
درست همين جا 
کنار برگه هاي مضطرب سپيد
+  







 




در زنده گي قبلي صدايي بودم كه در فاصله ي اين كه  بايد  منعکس شود يا نه داخل يک بتون سيماني بزرگ گير مي كند و ديگر و هرگز شنيده نمي شود
: ) حالا خودمم
 و در تناسخ بعدي م دوست دارم صفت يا عاطفه ي يک جنين   و   زود رس  باشم

+  







 




من اگر يه خط توليد داشتم
مي گفتم روكش اخرین شكلاتاي دنيا  /م
ازارام باشه
دسكريپشن مي دادم : فقط هنگام یا حين سكس !
+  







 




در تپش پنهاني ترين لحظه هاي انساني
هشيوار گفته هايي هست
كه خون را به رگ
رگ را به مرگ
و من را به تو
پيوند مي دهد

 

ـ معکوسْ پرواز کردن 

+  







 




مسموم ترین نوع لمس مرگ ، خواب رفتن دستم  ِ   پام  ِ  سمت چپ سرم  ِ  
+  







 




زنده گي درهاي كثيف و خيلي كثيفْ زياد دارد
فقط پست ترين ها عاشق مي شوند !
+  







 




 

Got your hands bound, your head down
your eyes closed
You look so precious now

+  







 




اوهوي ماده خوك كثيف ِ مخالف ِ روح کســشر ننوشتن رفتار كن ،
يني تو نمي دوني اين دك و پووز نوستالژيك كه احساس كيري افسرده گي ت رو تقويت مي كنه
از دوش گرفتناي مدام روزي چن بارت با اب يخ شروع می شه؟
هي
ماده خوك كثيف سكسي
با اون سینه های نوك تيز فاصله دار خوش برش اغشته به صدا خفه كن
با يه ليوان اسيد تو صورت قشنگ من چطوري؟
+  







 




فراموشم کنید
+  







 




بدم می اد از این عروسک های لطیف کوچولویی که هر از گاهی میل به درگیری با خودشان پیدا می کنند و تنها دغدغه زنده گی شان کتاب خوردن در انتهای دنیاست
+  







 




اين  تو  نيستي  كه  مي دوي
سكون ، تو را دونده نشان مي دهد 
+  



 

+  86/10/07